محمود بن على خواجوى كرمانى

112

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

234 [ بنوش لعل مذاب از زمرّدين اقداح ] ح بنوش لعل مذاب از زمرّدين اقداح * ببين كه جوهر روحست در قدح يا راح خوشا به روى سمن عارضان سيم‌اندام * عقيق ناب مروّق ز سيمگون اقداح بريز خون صراحى كه در شريعت عشق * شدست خون حريفان سبيل و خمر مُباح بشوى دلق مرقّع به آب ديدهء جام * كه بىقدح نبُود در صلاح و توبه صلاح لب تو باده‌گساران روح را ساقيست * رخ تو خلوتيان صبوح را مصباح در تو زمرهء ارباب شوق را منزل * غم تو مخزن اسرار عشق را مفتاح فروغ روى چو ماه تو مشرق الانوار * كمند زلف سياه تو قابض الارواح دهد دو ديدهء من شرح مجمع البحرين * كند جمال تو تقرير فالق الاصباح بساز بزم صبوحى كنون كه خواجو را * لب تو جام صبوحست و طلعت تو صباح 235 [ حيات‌بخش بُود باده خاصه وقت صبوح ] ح حيات‌بخش بُود باده خاصه وقت صبوح * كه راح را بُود آن دم خواص جوهر روح فكنده مرغ صراحى خروش در مجلس * چو بلبلان سحر در چمن بوقت صبوح مباش بىلب ياقوت و جام ياقوتى * كه نيست بىمى و معشوق در زمانه فتوح مرا چو توبه گنه بود توبه كردم از آن * كه گر نكرد گناه از چه توبه كرد نصوح نوشته‌اند بر اوراق كارنامهء عشق * كه رند را نبُود در صلاح و توبه صلوح مرا كه از درت امّيد فتح بابى نيست * دَرِ دولختى چشمست بر رهت مفتوح خيال نرگس مستت چو در دلم گذرد * شود ز خنجر خونريز او دلم مجروح فشاند بر جگر ريش من غم تو نمك * نبشت دفتر حسن ترا خط تو شروح گر آب ديده ز سر برگذشت خواجو را * گمان مبر كه بطوفان هلاك گردد نوح 236 [ ببوى زلف تو دادم دل شكسته بباد ] س ببوى زلف تو دادم دل شكسته بباد * بيا كه جان عزيزم فداى بوى تو باد ز دست ناله و آه سحر به فريادم * اگرنه صبر به فرياد من رسد فرياد چو راز من بر هركس روان فرومىخواند * سرشك ديده ازاين‌رو ز چشم من بفتاد